دسته‌بندی‌ها

توجه : تمامی مطالب این سایت از طریق ربات جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران توسط آیدی موجود در بخش تماس با ما، به ما اطلاع داده تا مطلب حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).
معنی مشمش

معنی مشمش

مشتقات و تحليل مِشْمِش مِشْمِش : كلمة أصلها الاسم (مِشْمِشٌ) في صورة مفرد مذكر وجذرها (مشمش) وجذعها (مشمش)

ترجمه و معنی مشمش در فرهنگ لغت عربی-فارسی متن اصلی معنی مِشْمِش [عمومی] مِشْمِش : [مشمش] (ن): زردآلو. مشمش [عمومی] مشمش : زردالو مِشْمِشَة [عمومی] مِشْمِشَة : [مشمش] (ن): يك دانه زردآلو.

google ag.cmd.push(fu c io () { google ag.display('div-gp -ad-1556786548834-0'); });

کلمات مرتبط مِشْمِش مِشْمِشَة

کلمات نزدیک متن اصلی معنی مشمع الارضية [عمومی] مشمع الارضية : مشمع فرشي , مشمع کف اتاق مِشْلَوْز [عمومی] مِشْلَوْز : زرد آلوى هسته شيرين. شَلْشَلَ [عمومی] شَلْشَلَ : شَلْشَلَةً و شِلْشَالًا [شلشل] الماءُ: آب چكه كرد - المَاءَ : آب را تقطير كرد - المَاءَ و بِالمَاءِ: آب را پراكنده و پخش كرد. اين تعبير را در زبان متداول (شَرْشَرَ) يعنى آب پاشيد گويند. مِشْمِش [عمومی] مِشْمِش : [مشمش] (ن): زردآلو. مِشْمِشَة [عمومی] مِشْمِشَة : [مشمش] (ن): يك دانه زردآلو. google ag.cmd.push(fu c io () { google ag.display('div-gp -ad-1556786649725-0'); }); متن اصلی معنی مُشَلَح [عمومی] مُشَلَح : [شلح]: رختكن حمام، سربينه. مَشْلَح [عمومی] مَشْلَح : [شلح]: عباى گشاد و بدون آستين. اين كلمه در زبان متداول رايج است. شَالُوح [عمومی] شَالُوح : چوبي دراز. اين واژه در زبان متداول رايج است. شَلَّحَ [عمومی] شَلَّحَ : تَشْلِيحاً هُ: او را لخت كرد - قَطَّاعُ الطُّرقِ الْمُسَافِرِينَ: راهزنان مسافران را لخت كردند و هر چه داشتند گرفتند و بردند. مِمْشَل [عمومی] مِمْشَل : [مشل]: شير دوشنده نرم و آرام. امْتَشَلَ [عمومی] امْتَشَلَ : امْتِشَالًا [مشل] السيفَ: شمشير را از غلاف بركشيد. ماشِل [عمومی] ماشِل : لاغر و كم گوشت. مُشَلْشَل [عمومی] مُشَلْشَل : [شلشل]: «دَمٌ مُشَلْشَلٌ»: خونى كه شمشير آنرا ريخته باشد. مُشَلْشِل [عمومی] مُشَلْشِل : [شلشل]: «دَمٌ مُشَلْشِلٌ»: مرادف (مُشَلْشَل) است و بمعناى خون ريخته از دم شمشير مى باشد. شَمْعَدَان [عمومی] شَمْعَدَان : ج شَمَاعِد و شَمْعَدَانَات [شمع] : شمعدان. كه بر روى آن شمع يا چراغ نصب كنند. اين واژه فارسى است و معادل عربى آن (المَنَارَة) است. شَلْشَل [عمومی] شَلْشَل : خون ريخته شده، مشك شراب روان - من الْمَاءِ: آبى كه پياپي چكه كند و ريخته شود - مِن الرِّجَالِ: مرد سبكبال و, واكننده ى نيازمندى، مرد خوش قلب. شُلْشُل [عمومی] شُلْشُل : من الرجال: مترادف (الشلْشَل) است. شَامِرَة [عمومی] شَامِرَة : ج شَوَامِر: «ناقةٌ أو شاةٌ شَامِرَةٌ» : مترادف (شَامِرٌ) است؛ «لثَّةٌ شَامِرَةٌ»: لثه هاى چسبيده به بيخهاى دندان. مشمش [عمومی] مشمش : زردالو شَمَعَة [عمومی] شَمَعَة : ج- شَمَعَات: واحد (الشّمَع) است. شَمْعَة [عمومی] شَمْعَة : ج شَمَعَات: واحد (الشمْع) است، پايه ى عمودى باريكى است كه بر روى آن پل سازند. مُشَمِر [عمومی] مُشَمِر : [شمر]: فا، كوشا، آزموده در كارها. انْشَمَرَ [عمومی] انْشَمَرَ : انْشِمَاراً [شمر]: با شتاب يا با خراميدن رفت - لِلْأَمْرِ: براى آن كار آماده شد. أَشْمَرَ [عمومی] أَشْمَرَ : إشْمَاراً [شمر] هُ: او را شتاباند - هُ بالسيف: با شمشير او را زد و در هم پيچيد. شَمَار [عمومی] شَمَار : (ن): رسته اى از گياهان تازه است از تيره ى (خيميّات) كه بسيار خوشبو است برگهاى آن ريز و نرم است و ساقه هاى آن بشكل دايره ايست. اين گياه در منطقه ى مديترانه وجود دارد و براى دانه هاى آن خواص پزشكى است. در ايتاليا گونه اى از اين گياه كشت مى شود كه آنرا (الشمَار السكَّري) يا (شَمَار فلورنس) نامند كه همان رازيانه يا باديان است.

مثال متنی: مشمش متن ترجمه شده زرد آلو میخوای تريد بعض المشمش عنوان فرعی من عاشق زرد آلوم أنا أحب المشمش عنوان فرعی باز هم زردآلو ميخواي أتريدين بعض المشمش عنوان فرعی شراب سفید شیرین انجام شد. أظن أن لدينا بعض البراندي المشمشي عنوان فرعی اين داروي قلابي رو از هسته زردآلو ميسازند هذا الدواء المزيف مصنوع من نوى المشمش عنوان فرعی تا اينکه خيلي زود تونستم، پنير ايتاليايي، شيريني زردآلويي حتى أصبح بعدها جبن الريكون و كرواسون المشمش عنوان فرعی (adsbygoogle = wi dow.adsbygoogle || []).push({}); جويي اين مال توئه مرباي شاتوت و کشمش جوي)، هذا لك) إنها مربي المشمش عنوان فرعی بیشتر... >

کلمات نزدیک مشل مشلح مشلشل مشلوز مشمال مشمر مشمس مشمشة مشمع مشمع الارضية

مشمش

لغت نامه دهخدامشمش. [ م ِ م ِ / م َ م َ ] ( ع اِ ) زردآلو... و بعضی «آلو» را مشمش گویند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). درختی است بلند و گاه تا به اندازه گردو بالا میرود و دارای شاخ و برگ فراوان و مغز و میوه آن اگر تلخ باشد «گلابی » و اگر شیرین باشد «لوزی » نامند و واحد آن مشمشة و برخی آلو را مشمش نامند. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). زردآلو و یا آلو. ( از ناظم الاطباء ). زردآلو. ( دهار ) ( الفاظالادویه ) ( مهذب الأسماء ). زردآلو و آن را خوبانی نیز گویند و آن میوه ای است شیرین. ( غیاث ) تفاح ارمینی. برقوق. زردآلو . ( یادداشت مؤلف ). نوعی زردآلو که در افریقا و سوریه فراوان است ، این میوه بسیار ناسازگار و مضر است و در دوران جنگهای صلیبی «مزافرانشی » بمعنی «فرنگیان را می کشد» شهرت یافته است. دوران رسیدن بار درخت مشمش بیش از پانزده روز نمی پاید و به همین دلیل «دولت المشمش » مثلی است و بدان دولت و قدرت زودگذری را تعبیر کنند. ( از السنه ترکیه و فرانسویه نکت لغتی ). ابوالعباس گوید اهل کوفه او را به فتح هر دو میم گویند و اهل شام او را آلو دانند... مسیح گوید زردآلو را برقوق گویند و به رومی اصافو گویند و معلوم نیست که هرقوق از کدام لغت است... ( ترجمه ٔصیدنه ، نسخه خطی کتابخانه لغت نامه دهخدا ). به فارسی زردآلو و به ترکی ارک و اقسام می باشد و بهترین او شیرین و پرآب و کم جرم وخشک او بهتر از تازه است... ( تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به تذکره داود ضریر انطاکی و اختیارات بدیعی والابنیه عن حقایق الادویه و فهرست مخزن الادویه شود.مشمش. [ م ِ م ِ ] ( اِ ) قسمی پارچه تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی. ( یادداشت مؤلف ).- مشمش زری ؛ مشمش زرکش. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسیزرد آلو( اسم ) زرد آلوقسمی پارچه تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی .

فرهنگ عمیدزردآلو.

ارتباط محتواییلغت نامه دهخدامشمش. [ م ِ م ِ / م َ م َ ] ( ع اِ ) زردآلو. . . و بعضی «آلو» را مشمش گویند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...فرهنگ فارسیزرد آلو ( اسم ) زرد آلو قسمی پارچه تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی .فرهنگ عمیدزردآلو. {"@co ex ":"h ps://schema.o g","@ ype":"FAQPage","mai E i y":[{"@ ype":"Ques io "," ame":"لغت نامه دهخدا","accep edA swe ":{"@ ype":"A swe "," ex ":"مشمش. [ م ِ م ِ / م َ م َ ] ( ع اِ ) زردآلو. . . و بعضی «آلو& aquo; را مشمش گویند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ..."}},{"@ ype":"Ques io "," ame":"فرهنگ فارسی","accep edA swe ":{"@ ype":"A swe "," ex ":"زرد آلو ( اسم ) زرد آلو قسمی پارچه تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی ."}},{"@ ype":"Ques io "," ame":"فرهنگ عمید","accep edA swe ":{"@ ype":"A swe "," ex ":"زردآلو."}}]} معنی مشمش، مفهوم مشمش، تعریف مشمش، معرفی مشمش، مشمش چیست، مشمش یعنی چی، مشمش یعنی چه، ، خواص مشمش، مشروع ليلى، قند مشمش، مش مش، مشمش مجفف، مش انا، بهناز گلبهار، مشمشهبرچسب ها: لغت نامه دهخدا، لغت نامه دهخدا با حرف م، فرهنگ فارسی، فرهنگ فارسی با حرف م، فرهنگ عمید، فرهنگ عمید با حرف م، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف مکلمه: مشمشکلمه بعدی: مشمشااشتباه تایپی: lalaعکس مشمش : در گوگل

پیشنهاد کاربرانزردآلوهوالعلیم مشمش : زرد آلو درزبان عربیمشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شمامعنی یا پیشنهاد شما+ افزودن عکس و لینک

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب